|
مژدگانی
عربی شتری گم کرده بود فریاد میزد که هر کس شتر مرا به من برگرداند به او دو شتر مژدگانی میدهم.
به او گفتند : این چه کاری است ، دو شتر میدهی که یکی شتر به دست آوری .
در پاسخ گفت : شما لذت پیدا کردن و بخشیدن را نفهمیده اید.
بدترین حالت
مولانل قطب الدین در مسیری میرفت ، ناگهان شخصی از بام خانه ای پرت شدو روی گردن مولانا افتاد به طوری که گردن او شکست و چند روزی بستری شد. برخی از بزرگان به عیارت او رفتند و گفتند : حالت چطور است .
گفت : بدتر از این حال چه هست که دیگری از بام بیفتد و گردن من بشکند.؟
گردن شکسته
مولانا به عیادت همسایه اش که مردی مسیحی بود، رفت. از او پرسید حالت چطور است؟
گفت : تب می کنم و گردنم درد می کند . اما امروز تبم شکست.
مولانا گفت : امیدوارم که گردنت هم بشکند.
مستطاب لطائف الطوائف
ابراهیم نبوی |