تبليغاتX
سرمه
سرمه



چند لطیفه

مژدگانی

عربی شتری گم کرده بود فریاد میزد که هر کس شتر مرا به من برگرداند به او دو شتر مژدگانی میدهم.

به او گفتند : این چه کاری است ، دو شتر میدهی که یکی شتر به دست آوری .

در پاسخ گفت : شما لذت پیدا کردن و بخشیدن را نفهمیده اید.

 

بدترین حالت

مولانل قطب الدین در مسیری میرفت ، ناگهان شخصی از بام خانه ای پرت شدو روی گردن مولانا افتاد به طوری که گردن او شکست و چند روزی بستری شد. برخی از بزرگان به عیارت او رفتند و گفتند : حالت چطور است .

گفت :  بدتر از این حال چه هست که دیگری از بام بیفتد و گردن من بشکند.؟

 

گردن شکسته

مولانا به عیادت همسایه اش که مردی مسیحی بود، رفت. از او پرسید حالت چطور است؟

گفت : تب می کنم و گردنم درد می کند . اما امروز تبم شکست.

مولانا گفت : امیدوارم که گردنت هم بشکند.

 

مستطاب لطائف الطوائف

ابراهیم نبوی

87/03/10 توسط سجاد گرامی |




sajjadgerami2003@yahoo.com

سخن
عکس
آموزش
شعر
لینک ها
حقوق بشر

RSS 2.0

Design By Parstheme